تبليغاتX
تا نگردي آشنا زين پرده رمزي نشنوي
تا نگردي آشنا زين پرده رمزي نشنوي

سرگرمي و شخصی


علی بود - حضرت مولانا

« فتبارک الله احسن الخالقین »

مسجود ملایک که شد آدم، ز علی شد

تا صورت پيوند جهـــــــــــــــان بود علي بود
تا نقش زمين بود و زمــــــــان بود علي بود

آن قلعه گشايي که در قلعـــــــــه ي خيبر
برکند به يک حملــــــــه و بگشود علي بود

آن گرد سرافراز که انـــــــــــــــدر ره اسلام
تا کـــــــــار نشد راست نياسود ، علي بود

آن شيــــر دلاور که براي طمـــــــــــع نفس
بر خوان جهـــــــــــــان پنجه نيالود علي بود

شاهي که ولي بود و وصــــي بود علي بود
سلطان سخــــــــــــــا و کرم و جود علي بود

هم آدم وهم شيث وهم ادريس و هم الياس
هم صالــــــــــح پيغمبــــــــر و داوود علي بود

هم موسي وهم عيسي وهم خضر وهم ايوب
هم يوسف و هم يونس و هم هــود علي بود

مسجـــــود ملايک که شد آدم ، ز علي شد
آدم چو يکي قبلـــــــــــه و مسجود علي بود

آن عارف سجّاد ، که خاک درش از قــــــــدر
بر کنگــــــره عرش بيفـــــــــــــــزود علي بود

هم اول و هم آخـــــر و هم ظاهـــــر و باطن
هم عابـــــــد و هم معبد و معبود ، علي بود

آن لحمک لحمـــــي ، بشنو تــــــا که بداني
آن يـــــــــــــار که او نفس نبي بود علي بود

موسي و عصــــا و يــــــــد بيضــــــــا و نبوت
در مصــــــــــر به فرعون که بنمود ، علي بود

عيسي به وجود آمدو في الحال سخن گفت
آن نطق و فصـــــــاحت که در او بود علي بود

خاتم که در انگشت سليمان نبي بود علي بود
آن نور خدايــــي که بر او بــــــــــــود علي بود

آن شاه سرافـــــــراز که اندر شب معــــــراج
با احمــــــــــد مختــــــــــار يکي بود علي بود

آن کاشف قرآن که خــــــــــــدا در همه قرآن
کردش صفت عصمت و بستــــــــود علي بود

آن شيـــــــــر دلاور که ز بهر طمــــــــع نفس
بر خوان جهـــان پنجه نيالـــــــــــود علي بود

چندان که در آفـــــــــــــاق نظر کردم و ديدم
از روي يقين در همه موجــــــــــود ، علي بود

اين کفر نباشد، سخـــــــن کفر نه اين است
تا هست علي باشد و تابــــــــــود علي بود

سرّ دو جهــــــــــــــان جمله ز پيدا و ز پنهان
شمس الحق تبريز که بنمـــــــود ، علي بود

=======================================

عاشقان پیدا و دلبر ناپدیدنارسیده یک لبی بر نقش جانقاب قوسین از علی تیری فکندناکشیده دامن معشوق غیبناگزیده او لب شیرین لبیناچریده از لبش شاخ شکرناشکفته از گلستانش گلیگر چه جان از وی ندید الا جفاآن الم را بر کرم​ها فضل دادخار او از جمله گل​ها دست بردجور او از دور دولت گوی بردرد او به از قبول دیگراناین سعادت​های دنیا هیچ نیستاین زیادت​های این عالم کمیستآن زیادت دست شش انگشت تستآن سناجو کش سنایی شرح کردچرب و شیرین می​نماید پاک و خوشچرب و شیرین از غذای عشق خورآخر اندر غار در طفلی خلیلآن رها کن آن جنین اندر شکمقد و بالایی که چرخش کرد راستقد و بالایی که عشقش برفراشتنی خمش کن عالم السر حاضرست

در همه عالم چنین عشقی که دیدصد هزاران جان​ها تا لب رسیدتا سپرهای فلک​ها را دریددل هزاران محنت و ضربت کشیدچند پشت دست در هجران گزیددل هزاران عشوه او را چریدصد هزاران خار در سینه خلیداز وفاها بر امید او رمیدوان جفا را از وفاها برگزیدقفل او دلکشترست از صد کلیدقندها از زهر قهرش بردمیدلعل و مروارید سنگش را مریدآن سعادت جو که دارد بوسعیدآن زیادت جو که دارد بایزیدقیمت او کم به ظاهر مستزیدیافت فردیت ز عطار آن فریدیک شبی بگذشت با تو شد پلیدتا پرت برروید و دانی پریداز سر انگشت شیری می​مکیدآب حیوانی ز خونی می​مزیدعاقبت چون چرخ کژقامت خمیدبرگذشت آن قدش از عرش مجیدنحن اقرب گفت من حبل الورید

====================================================

پنجشنبه یکم شهریور 1386 |

3 تا شعر از سهراب سپهری

روشنی:

ابری نیست.

بادی نیست.

می نشینم لب حوض:

گردش ماهی ها٬ روشنی٬ من٬ گل٬ آب

پاکی خوشه زیست.

مادرم ریحان می چیند.

نان و ریحان و پنیر٬ آسمانی بی ابر٬ اطلسی هایی تر.

رستگاری نزدیک: لای گلهای حیاط.

نور در کاسه مس چه نوازشها می ریزد!

نردبان از سر دیوار بلند٬ صبح را روی زمین می آرد.

پشت لبخندی پنهان هرچیز.

روزنی دارد دیوار زمان٬ که از آن٬ چهره من پیداست.

چیزهایی هست٬ که نمی دانم.

می دانم٬ سبزه ای را بکنم خواهم مرد.

می روم بالا تا اوج٬ من پر از بال و پرم.

راه می بینم در ظلمت٬ من پر از فانوسم.

من پر از نورم و شن

و پر از دار و درخت.

پرم از راه٬ از پل٬ از رود٬ از موج.

پرم از سایه برگی در آب:

چه درونم تنهاست.

==========================================

تا گلستانه:

 

دشت هایی چه فراخ
کوه هایی چه بلند 
 در گلستانه چه بوی علفی می آمد؟
من دراین آبادی پی چیزی می گشتم
پی خوابی شاید
پی نوری ‚ ریگی ‚ لبخندی
 پشت تبریزی ها
 غفلت پاکی بود که صدایم می زد
پای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادم
چه کسی با من حرف می زد ؟
 سوسماری لغزید
 راه افتادم
یونجه زاری سر راه
 بعد جالیز خیار ‚ بوته های گل رنگ
 و فراموشی خاک
لب آبی
گیوه ها را کندم و نشستم، پاها در آب
من چه سبزم امروز
 و چه اندازه تنم هوشیار است
نکند اندوهی ‚ سر رسد از پس کوه
 چه کسی پشت درختان است ؟
ظهر است
سایه ها می دانند که چه تابستانی است
 سایه هایی بی لک
 گوشه ای روشن و پاک 


 تا شقایق هست...زندگی باید کرد
زندگی خالی نیست
 مهربانی هست ،سیب هست، ایمان هست
آری تا شقایق هست زندگی باید کرد

در دل من چیزی است مثل یک بیشه نور ،مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم که دلم می خواهد
بدوم تاته دشت بروم تا سر کوه
دورها آوایی است که مرا می خواند

==============================================

سوره تماشا:

 

به تماشا سوگند

و به آغاز کلام

و به پرواز کبوتر ها در ذهن

واژه ای در قفس است.

حرفهایم مثل یک تکه چمن روشن بود.

من به آنان گفتم:

آفتابی لب درگاه شماست

و اگر در بگشایید به درگاه شما می تابد.

و به آنان گفتم:

سنگ آرایش کوهستان نیست

همچنانی که فلز زیوری نیست به اندام کلنگ

در کف دست زمین گوهر ناپیدایی است

که رسولان همه از تابش آن خیره شدند .

پی گوهر باشید.

لحظه ها را به چراگاه رسالت ببرید .

و من آنان را به صدای قدم پیک رسالت دادم

و به نزدیکی روز و به افزایش رنگ .

به طنین گل سرخ پشت پرچین سخن های درشت.

و به آنان گفتم:

هر که در حافظه چوب ببیند باغی

صورتش در وزش بیشه شور ابدی خواهد ماند .

هر که با مرغ هوا دوست شود

خوابش آرامترین خواب جهان خواهد بود.

آنکه نور از سر انگشت زمان برچیند

می گشاید گره پنجره ها را با آه.

زیر بیدی بودیم.

برگی از بالای سرم چیدم گفتم:

چشم باز کنید آیتی بهتر از این می خواهید؟

می شنیدم که به هم می گفتند:

سحر می داند سحر!

......سر هر کوه رسولی دیدند

 ابر انکار به دوش آوردند

باد را نازل کردیم تا کلاه از سرشان بر دارد

خانه هاشان پر داوودی بود 

چشمشان را بستیم

دستشان را نرساندیم به سر شاخه ی هوش

جیب هاشان را پر عادت کردیم

خوابشان را به صدای سفر آینه ها آشفتیم

پنجشنبه یکم شهریور 1386 |

نمی دانم - دکتر علی شریعتی



نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم جه خواهد ساخت.
ولی بسيار مشتاقم که از خاک گلويم سوتکی سازد
گلويم سوتکی باشد
به دست کودکی گستاخ و بازيگوش
و او يکريز و پی در پی دم گرم و چموشش را در گلويم
سخت بفشارد.
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدين سان بشکند
هر دم سکوت مرگبارم را

پنجشنبه یکم شهریور 1386 |

بخش‌های گوناگون اوستای کهن را

بخش‌های گوناگون اوستای کهن را

در این صفحه‌ها بنگرید:

         فـروردیـن یشت        

            مـهـر یشت           

           زامـیـاد یشت         

            آبـان یشت            

            تـشـتـر یشت         

            اشـی یشت           

            بـهـرام یشت         

              رام یشت            

             هـوم یشت           

 

پنجشنبه یکم شهریور 1386 |

GIF PIC

 

 

 

                 

پنجشنبه یکم شهریور 1386 |

خدايا عاشقش هستم

خدا دستم به دامانت

مگير او را دگر از من

كه مي گيرم گريبانت

من از او شور و حال و گرمي و احساس مي خواهم

من او را پاك تر از غنچه هاي ياس مي خواهم

خدا دستم به دامانت

مگير او را دگر از من

كه مي گيرم گريبانت

پنجشنبه یکم شهریور 1386 |



زیر بیدی بودیم
برگی از شاخه بالای سرم چیدم
گفتم :
آیتی بهتر از این می خواهید ؟

poya_gholpesar@yahoo.com

هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386

با گذشته جنسي همسرتان چگونه برخورد كنيد؟
وقتي زني مادر مي شود
انگيزه هاي غلط براي بچه دار شدن
10 مطلبي كه در اولين گفتگو بايد از آن اجتناب كرد
4 هفته اول آشنايي دوران نامزدي
معيارهاي انتخاب همسر
اسرار روابط جنسي در خانواده هاي موفق
5 اشتباه بزرگ مردان در اولين ملاقات
قوانین مربوط به روابط عاشقانه و زناشویی
تغییرات

سايت استاد محمد رضا لطفي
سايت استاد پرويز مشکاتبان
جذاب ترین سایت و گروه ایرانی
برترین سایت تخصصی موبایل
پخش زنده از حرم مطهر حضرت امام رضا (ع)
سایت مجله هنری ماهور
وبلاگ اختصاصی استاد جلال ذوالفنون
سايت رسمى استاد جلال ذوالفنون
قالب وبلاگ

ببر مازندران
عکس
زرتشت و ...
قالب وبلاگ
کدهای قالب(خیلی توپه)

RSS 2.0

Designed By ParsTheme