
حاشيه ها مهمتر از متن اند، و نگارنده در اين نوشته به حاشيه ها بيشتر از متن پرداخته است، چرا که متن موسيقي اجرا شده توسط آقاي شجريان و گروهش، ارتباطي شخصي است که هر بيننده با آن برقرار مي کند و حظ شخصي اش را از کنسرت مي برد، اما حاشيه ها در حوزه اخلاق اجتماعي و عمومي قرار مي گيرند و تاثيرات و تاثرات آن بسي افزون تر. به همين دليل است که در چند سال اخير تعيين تکليف حاشيه ها براي ما اهل موسيقي مهمتر از تعيين تکليف متن شده است. نقب زدن به حاشيه ها و رمزگشايي از لايه هاي تودرتو و بر بام انداختن آن، وظيفه اي است که بايد همه ما (از روزنامه نگار و اهل موسيقي و دست اندرکاران دولتي و نهادهاي مدني) مشفقانه و مجدانه انجامش دهيم. در اين نوشته سعي کرده ام تصويري دقيق تر از حاشيه هاي کنسرت آقاي شجريان به دست دهم تا شناخت ما از چرايي و چگونگي اين رخدادها بيشتر شود و اميد که در آينده اشتباهات آن کمتر شود و مدام مجبور به تکرار آنها نباشيم.
شايد اين سنت ما ايراني هاست که حاشيه ها را همه گاه جذاب تر از خود متن مي يابيم و کنسرت اين بار آقاي شجريان اين حسن را داشت که حاشيه اي برکت خيز تر از متن داشت و آن شفاف شدن مسائل پشت پرده مربوط به نحوه برخورد اداره اماکن با اين گونه کنسرت ها است و اين يعني اثبات نظريه هابرماس فيلسوف و نظريه پرداز نام آور آلماني د ر حوزه عمومي، که مي گويد وقتي مباحث و مسائل از بحث هايي در پسله و پستو به درمي آيند و صورت و صبغه اي شفاف گرفته و به حوزه عمومي (در اينجا رسانه ها) کشيده و طرفين ماجرا مجبور به موضع گيري و اظهارنظر مي شوند، اطلاعات و سخناني رد و بدل مي شود که نتيجه آن ارتقاي فهم عمومي از يک موضوع است.
اکنون ما (آنهايي که پيگير برگزاري کنسرت هاي موسيقي در کشورند) فهميديم که بنا به گفته سردار نجفي «در صورت هماهنگي مجوزگيرندگان اين کنسرت با ناجا، طبق قانون، پليس ملزم به تامين امنيت اين کنسرت بدون دريافت هرگونه هزينه اي است» (خبرگزاري ايرنا) و نيز به نقل از همين مسوول محترم دريافتيم که «وقتي برگزار کننده حتي کلانتري محل را در جريان برگزاري مراسمش قرار نمي دهد، چگونه مي توان امنيت و ترافيک چنين مراسمي را پوشش داد. نيروي انتظامي مانعي براي برگزاري اين مراسم نبوده است، بلکه مسوولان مربوطه به دليل هماهنگي نکردن، با ممانعت پليس براي ورود تجهيزاتشان به سالن مواجه شدند.» (به نقل از ايسنا) و البته اين نکته را هم مي دانيم که براي برگزاري هر کنسرتي، حتي يک کنسرت محفلي در يک سالن کوچک، برگزار کننده محترم بايد از دفتر امور شعر و موسيقي وزارت ارشاد مجوزي دريافت کند و روال اين دفتر هم اين است که به محض دادن مجوز به فرد يا نهاد ياد شده، فاکس يا نامه اي را به اداره اماکن مربوطه ارسال کرده و اطلاع مي دهد که چنين برنامه اي در فلان محل در فلان تاريخ قرار است برگزار شود.
همين نکته را مدير کل محترم نظارت بر اماکن عمومي ناجا (سردار نجفي) در همان ميزگرد با روزنامه نگاران تاييد کرده است «تامين امنيت هر همايش، نمايشگاه، کنسرت يا مجموعه همراه با مراسم بايد به دنبال کسب مجوز از وزارتخانه هاي مربوطه باشد و به دنبال کسب مجوز، نيروي انتظامي نيز در جريان برگزاري مراسم قرار گرفته تا امکان پوشش امنيتي و ترافيکي را در ساعات مقرر مهيا کند. » (به نقل از ايسنا)
با توجه به اين اظهارات، سخنان آقاي شجريان ختم کلامي است بر اين ماجرا که «اگر دريافت وجه از هنرمنداني که مي خواهند فعاليت کنند و کنسرت بگذارند از سوي نهادهاي انتظامي قانوني است من هم به قانون احترام مي گذارم. اما شما شاهد بوديد که يکي از مسوولان نيروي انتظامي گفت که اين درخواست غير قانوني است و آن را تکذيب کرد» (گفت وگوي شجريان با خبرگزاري مهر)
اين تضارب آرا و افکار درباره اين موضوع بسيار مبارک است، اما تا زماني که بر آن تاکيد نشود، و صبغه اي روز آمد تر به خود نگيرد، امکان بازگشت و تکرار آن وجود دارد. شايد برخي دوستان عنوان کنند که در قانون ذکر شده و نيازي نيست، اما متاسفانه بسياري از امور در اين ملک و سرا است که قانونش وجود دارد اما ظرفيت عملي آن فراهم نيست و مجريان از اجراي آن تن مي زنند. اکنون که فشارهاي رسانه اي اطلاعات اين موضوع را شفاف کرده است، بهترين زمان و فرصت است که نهادي همانند خانه موسيقي و به خصوص شوراي عالي اين نهاد (که اتفاقاً آقاي شجريان هم عضو آن هستند) در پي تنظيم توافقنامه اي در اين زمينه باشند؛ کاري که خانه موسيقي در زمان مدير عاملي آقاي روشن روان به دنبال آن بود و حتي در اين زمينه گزارشي کوتاه در مجمع عمومي سال قبل ارائه شد، اما متاسفانه مشخص نيست که هيات مديره جديد و مدير عامل تازه (که اتفاقاً مدير اجرايي کنسرت آقاي شجريان هم هست) چرا تاکنون اقدامي منسجم در اين زمينه انجام نداده اند.

اين تاکيد از آن جهت است که در چند سال اخير نگارنده بارها شاهد گلايه مجريان کنسرت بوده است که با اين معضل مواجه شده اند. حتي در کنسرتي که آقاي ناظري سال گذشته در ورزشگاه انقلاب برگزار کرد هم ايشان از هفت خواني سخن گفت که هنرمندان موسيقي بايد بپيمايند تا کنسرتي را برگزار کنند که مهمترين خوانش هم از قرار همين نحوه تعامل با نيروي انتظامي و اداره اماکن بود. اين درحالي است که در اين زمينه اصولاً هنرمند نبايد تماسي با برادران زحمتکش پليس داشته باشد، بلکه اين نهاد اجرايي وزارت ارشاد است که بايد اين مشکلات را برطرف سازد، اما چون وزارت ارشاد در اين زمينه سستي کرده و پيگير اجرايي کردن قوانين و آيين نامه هاي مصوب نيست، طبيعي است که تمامي بار ماجرا به دوش هنرمند و تيم اجرايي کنسرت بيفتد و اعصاب و روان ها اين گونه پريشان شوند.
در اين زمينه نبايد يک نکته را فراموش کرد و آن زحمت مضاعف نيروي انتظامي و برادران پليس است. چه بخواهيم و چه نخواهيم ترافيک و ازدحامي در نقطه اي از شهر ايجاد مي شود که بايد روان سازي شود و اين کار هم از سوي پليس انجام مي شود و طبيعي است که براي سامان دادن به اين کار بايد نيرويي اضافه تر صرف شود و اين کار هم هزينه اي مي طلبد. بجاست که اين هزينه شفاف و روي ميز بيايد و بعد براي محل تامين آن هم فکر بکري شود که البته بهترين جايش هم دولت است که يا از طريق وزارت ارشاد يا از طريق تامين اين نياز در بودجه سالانه نيروي انتظامي زحمات و تلاش هاي نيروهاي زحمتکش و گمنام پليس بدون اجر مادي مکفي نماند.
حتي اگر قرار است که اين بودجه از سوي دست اندرکاران کنسرت هم تامين شود، بهترين راهش شفافيت و دقيق و علني بودن رقمي است که قرار است پرداخت شود. طبيعي است آن شهروندي که نه از موسيقي خوشش مي آيد و نه از کنسرت آقاي شجريان وگروه آوا، اين حق را دارد که وقتي در همان ساعت از چنين مکاني بخواهد بگذرد، ترافيکي روان و حداقل کم زمان را شاهد باشد و پليس و نيروي انتظامي، در صورتي که با رضايت و اختصاص نيروي کافي کارشان را انجام دهند، مي توانند از حقوق قانوني و طبيعي اين دسته از شهروندان هم دفاع کنند و کارشان را راه بيندازند.
خبرنگاران؛ چرخ پنجم کنسرت آقاي شجريان
تمامي برکاتي که در بالا از آن سخن رفت، نتيجه پيگيري و انعکاس ديدگاه هاي مختلف درباره کنسرت آقاي شجريان، از سوي رسانه ها و روزنامه نگاران بود. اما نوع خدمت دهي اي که دست اندرکاران و مجريان کنسرت آقاي شجريان براي خبرنگاران در نظر گرفته اند، حکايت از اين دارد که اين دوستان به روزنامه نگاران نگاه ابزاري، در سخيف ترين و مبتذل ترين نوع آن دارند. حتي اگر بخواهيم از ديدگاه منفعت گرايانه هم به اين نوع رفتار بنگريم، بايد بر آن پرسش هاي جدي روا داريم. رابط رسانه اي کنسرت که اتفاقاً خود از معترضان اين ماجراست، مي گفت که روزي 6 بليت به وي مي دهند که به خبرنگاران بدهد. نگارنده از طريق يکي از اين بليت ها توفيق يافت شب اول به اين کنسرت برود. شماره اين بليت در منتهااليه سمت راست بالکن بود. مکاني که به نام خبرنگاران اختصاص يافته بود و البته عمده آن را ديگران از آن کام مي گرفتند و نه خبرنگاران. چون نگارنده کمتر چهره آشنايي در اين جايگاه ديد.1
نگارنده بخش ماهور کنسرت را در اين مکان ديد و واقعاً نه توانست تمرکزي کند و نه لذتي از موسيقي ببرد. به ناچار از ارتباطات شخصي خود استفاده کرده، بخش دوم برنامه را در طبقه پايين و در صندلي نسبتاً مناسبي مشاهده کرد و شنيد. در اين مکان نگارنده توانست تمرکز کند و موسيقي اجرا شده را آن گونه بشنود که بايد.
روزنامه نگاران به دليل ماهيت کاري که دارند، بايد بهترين و مناسب ترين فضا را براي شنيدن موسيقي داشته باشند. تفاوتي نمي کند که اين روزنامه نگار سابقه کار خبري در موسيقي را داشته باشد يا نه، دليل اين حرفم هم اين است که روزنامه نگاري يک شغل ميان رشته اي است و رابط ميان شنوندگان و اجراکنندگان است و شنوندگان در پي آنند که درک خود از يک اجرا را با محک روزنامه نگاران متخصص اين حوزه بسنجند و اين امر به دست نمي آيد مگر آنکه آن روزنامه نگار متخصص در فضايي آرام و با کيفي ترين صدا کنسرت را بشنود و يادداشت بردارد، آن هم کنسرتي چون کنسرت موسيقي سنتي که واقعاً نيازمند تمرکز است. خبرنگاران تازه کار هم بايد بهترين مکان را داشته باشند، چرا که اگر قرار است در اين زمينه فرهنگ سازي صورت بگيرد و ما به فکر افزايش روزنامه نگاران حوزه موسيقي باشيم بايد بهترين سرويس و خدمت را به آنها ارائه کنيم تا آنها را جذب اين کار کنيم، نه آنکه با اختصاص پرت ترين مکان ها، چنين ذائقه و ضمير آنها را فروبخسبانيم.
کنسرتي صميمي
حسي که يک شنونده از يک کنسرت موسيقي مي گيرد، بسيار مهم است و کنسرت اين بار آقاي شجريان، به خصوص بخش دوم آن، حسي مثبت در نگارنده ايجاد کرد. ملودي ها، اگرچه ناآشنا نبودند و حتي فضاي برخي از تنظيمات و سازبندي کار، آدمي را به ياد تنظيم هاي جناب مشکاتيان مي انداخت، اما نوع اجرا و نيز پختگي کار و از همه مهمتر درک گروه از يکديگر و آمادگي آقاي شجريان در ارائه آوازهايي با کيفيت مطلوب، شنونده را به آن حظ سمعي و بصري که مي خواست، مي رساند. اضافه کردن دو ساز عود و به خصوص دايره فضا را شاداب تر کرده است. با توجه به توانايي که در آقاي درخشاني و آقاي فرج پوري وجود دارد، بهتر است آقاي شجريان گروه را توسعه دهند، به ويژه در اجراهاي داخل کشور که محدوديت هاي هزينه اي چون اياب و ذهاب و هزينه بليت و اسکان... را بر گروه تحميل نمي کند. گروه حجيم تر شايد درد سرهاي بيشتري داشته باشد، اما ظرفيت هاي پنهان و نامکشوف گروه نوازي در موسيقي ايراني را به شنوندگان نشان مي دهد و در نهايت به ارتقاي لذت از اين گونه موسيقي کمک مي کند.
اگرچه داوري درباره کنسرتي که تنها يک بار شنيديم اش، امري دشوار است، اما به نظر مي رسد کنسرت مي تواند مفيد و مختصر تر از ايني باشد که هست. براي نمونه آوازها مي توانند همزمان با اجراي قطعات ضربي اجرا شوند و نه به صورت ساز و آواز؛ اين کار به تحرک و شادابي کنسرت اضافه مي کند. به خصوص که بخش هايي از آواز، مثل گوشه دلکش در ماهور و گوشه عراق در افشاري اين ظرفيت را دارند که با جواب آواز هاي ضربي و گروه نوازي همراه شوند و اتقاقاً گل صداي آقاي شجريان و نيز همايون در همين بخش ها بروز و ظهور مي يابد. هم آقاي فرج پوري و هم آقاي درخشاني دستي چيره و طولاني در ضربي سازي هاي گوشنواز و پرتحرک همراه آواز دارند که نمونه آن را در همين کنسرت و نيز کنسرت هاي اخير گروه دستان و نيز کار آقاي درخشاني با آقاي شجريان (در خيال) شنيده ايم. اين کار ضمناً شکوه بيشتري به کنسرت مي بخشد. تلفيق شعر و موسيقي در دو تصنيف «بسم از هوا گرفتن...» و نيز «شکست عهد و مودت...» مناسب نيست، و به نظر مي رسد آهنگساز خواسته است به زور اين اشعار را در قالب ريتم هاي لنگ جا دهد که همين امر به بافت کلي کار لطمه زده است. ضمن آنکه وقتي ما گنجينه اي چون ديوان کبير شمس از مولانا جلال الدين بلخي را در اختيار داريم که عمده اشعار آن بر روي تصنيف هايي با انواع ريتم هاي لنگ و ساده مي نشيند و خوش هم مي نشيند (همانند همين تصنيف زيباي بيا ساقيا اثر آقاي فرج پوري) چرا بخواهيم به زور از اشعار سعدي در اين زمينه استفاده کنيم.
نکته نهايي قدرداني از تلاش هاي دفتر امور شعر و موسيقي وزارت ارشاد و البته انجمن موسيقي است که در چند ماه اخير توانستند فضايي را فراهم کنند که در آن بهترين و شناخته شده ترين استادان موسيقي سنتي به اجراي برنامه بپردازند، و آن گونه که شنيده ايم اين کار قرار است با اجراي گروه کامکارها و نيز گروه آقاي عليزاده استمرار يابد. اميد که اين فضا براي گروه هاي ديگر و انواع ديگر موسيقي (از گروه هاي معروف پاپ تا گروه هاي جوان تر اين گونه موسيقايي) فراهم شود نيز انجمن موسيقي تمهيداتي بينديشد که اين اجراها به شهرستان ها و نقاط ديگر کشور تسري يابد و همه امور در تهران سامان نگيرد.
پي نوشت ها؛
1- بر روي بليتي که به دست من رسيد، نام خبرنگاران درج شده بود. جا دارد آقاي شجريان و مديريت اجرايي به شکل شفاف عنوان کنند که روزانه چند بليت با چنين نامي چاپ شده است. اين نکته را از اين بابت مي گويم که دقيقاً مشخص شود اگر قرار است ديگراني به نام خبرنگاران و بليت هاي ويژه آنها کام از کنسرت گيرند، تعدادشان مشخص شود. چون به اعتقاد نگارنده اگر براي هر شب و به هر خبرنگار موسيقي دو بليت مي دادند که حداقل با همراهش (همسر) به کنسرت بيايد، در کل شايد شبي 20 بليت هم نمي شد و اين البته رقمي نبود. شايد اگر دست اندرکاران اجرايي اين کنسرت اندکي محاسبات خود را دقيق مي کردند، مي توانستند دريابند که اين تعداد بليت که در کل 120 بليت در 6 شب را شامل مي شد، به اندازه آگهي سه ستوني در يک روزنامه پرتيراژي چون همشهري يا يک بيلبورد شهري هزينه نداشت. اين درحالي بود که خبر کنسرت و نيز ماجراي مناقشه با اماکن به مطلوب ترين شکلش در صفحات اول بسياري از رسانه ها، توسط همين خبرنگاران انعکاس يافت